/ 4 نظر / 10 بازدید
هدی

نمی دونم چی بگم.....این روزها مثل سال میگذرن...........سخته عزیزم می دونم....البته واقعا جای تو نیستم که بتونم تصور کنم برای تو چقدر سخته..............

باران خاطره

کتاب سرنوشت برای هر کسی چیزی نوشت نوبت به ما که رسید قلم افتاد… دیگر هیچ ننوشت خط تیره گذاشت و گفت: تو باش اسیر سرنوشت